می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که :


* پدر تنها قهرمان بود.


* عشــق، تنـــها در آغوش مادر خلاصه میشد.


*بالاترین نــقطه ى زمین، شــانه های پـدر بــود.


*بدتـرین دشمنانم، خواهر و برادر های خودم بودند.


*تنــها دردم، زانو های زخمـی ام بودند.


*تنـها چیزی که میشکست، اسباب بـازیهایم بـود.


* و معنای خداحافـظ، تا فردا بود...!

۱۳٩۱/٢/٢۸ | ٩:۳٧ ‎ب.ظ | توحید | نظرات () |

سلام وبلاگ جدیدم...!!!!

واسم اشنایی ولی نمیدونم از کجا... بگذریم...

این وبلاگ واسه حرفایی که دوس دارم بزنم ولی نمیدونم چه طوری بگمه... واسه همین متنا از من نیس ولی حرفا چرا....

۱۳٩۱/٢/٢۸ | ۸:٥٧ ‎ب.ظ | توحید | نظرات () |

www . night Skin . ir